Chairside 26
وقتی طرحِ درمانِ آسانتر، بیومکانیکِ سیستم را تهدید میکند
شرحِ مراجعه. بیمار جهت ویزیت و مشاورهٔ تخصصی پروتز ارجاع شده بود. در تصویرِ پانورامیک، دیاستم و فاصلهٔ بسیار زیادی در ناحیهٔ قدامِ فکِ پایین بین دو دندانِ سانترال (دندانهای ۱) مشهود بود. جراحِ ارجاعدهنده با توجه به پیشآگهیِ ضعیف، دندانهای سانترال را غیرقابلنگهداری (Hopeless) و کشیدنی تشخیص داده بود؛ اما به دلیل نیاز به پیوندهای سنگین و پیچیدهٔ استخوان جهت کاشتِ ایمپلنت در این ناحیه، ترجیحِ ایشان انجامِ بریجِ متکی بر دندانهای لترال (دندانهای ۲) جهت بازسازیِ قدام بود و ارزیابیِ پروتزیِ موضوع را درخواست کرده بودند.
ارزیابیِ کلینیکی و بیومکانیک. پس از معاینهٔ دقیقِ کلینیکی و تطبیقِ آن با یافتههای رادیوگرافیک، مشخص شد که فاصلهٔ موجود بین دو دندانِ سانترال، حداقل به اندازهٔ عرضِ دو دندانِ کامل است. بنابراین:
- ارزیابیِ بارِ وارده و طولِ اسپن (Span Length). در صورتِ کشیدنِ دندانهای ۱ و انتخابِ دندانهای ۲ بهعنوانِ پایه (Abutment)، بریجِ حاصل دارای ۴ پونتیک (Pontic) در ناحیهٔ قدام میبود. اسپنی با این طول در قدامِ مندیبل عملاً خارج از محدودهٔ قابلِ قبول برای درمانِ ثابتِ متکی بر دندان است.
- ارزیابیِ ساپورتِ استخوانی و ریشهٔ پایهها. دندانهای لترالِ بیمار دارای سطحِ مقطعِ ریشه و ساپورتِ استخوانیِ لبمرزی (Borderline) بودند. اعمالِ گشتاور و نیروهای برشیِ حاصل از ۴ پونتیک بر روی دو پایهٔ ضعیف، با اصولِ توزیعِ بار و منطقِ Ante's Law در تضاد بوده و شکستِ پروتز را در کوتاهمدت محتمل میکرد.
- بررسیِ گزینهٔ توسعهٔ پایهها به دندانهای کانین (دندانهای ۳). اگر قرار بر درمانِ ثابتِ متکی بر دندان بود، حداقل میبایست دندانهای کانین نیز واردِ بریج میشدند (Long-span Bridge). در چنین آرایشی، لترالها بین دو فضای بیدندان قرار میگیرند و به دلیل سطحِ ریشهٔ حداقلی، سهمِ آنها در ساپورتِ کلیِ پروتز تقریباً ناچیز است؛ در حالی که حضورشان طرح را محدود میکند: تراشِ دندانی که ساپورتِ معناداری اضافه نمیکند، دشواری در بهدستآوردنِ مسیرِ نشستِ مشترک، توزیعِ نامتقارنِ پونتیکها به دلیل موقعیت و شیبِ معمولِ این دندانها، و بهداشتِ دشوارترِ ناحیه. مجموعِ این عوامل، نسبتِ سود به هزینهٔ نگهداریِ آنها را در این طرح منفی میکند.
️نتیجهگیری و Clinical Tip: طرحِ درمانِ پیشنهادی (بریجِ متکی بر دندانهای ۲) به دلیل عدمِ رعایتِ توازنِ بیومکانیکی رد شد. به جراحِ محترم توضیح داده شد و به بیمار نیز مشاوره داده شد که حتی اگر مسیرِ درمان به سمتِ کشیدنِ دندانهای لترال و عریضتر شدنِ ناحیه برای کاشتِ ایمپلنت هدایت شود، بسیار منطقیتر و استانداردتر از تراشِ بیموردِ دندانهای سالمِ کانین و ساختِ یک بریجِ بلند با پیشآگهیِ مبهم است.
این تصمیم البته مطلق نیست و وابسته به کیس است. اگر لترالها پریودنشیومِ سالم و پیشآگهیِ خوبی داشته باشند، حذفِ دندانِ سالم صرفاً برای سادهسازیِ طرح با اصولِ حداقلِ مداخله در تضاد است. اما وقتی ساپورتِ آنها لبمرزی است، نگهداریِ دندانی که ساپورت اضافه نمیکند ولی طرح را محدود میکند، توجیهی ندارد.
در ارزیابیهای پروتزی، هرگز نباید به دلیل فرار از چالشهای جراحی (مانند پیوندِ استخوان)، بارِ نامعقولِ بیومکانیکی را به پایههای دندانیِ ضعیف منتقل کرد. میانبرهای درمانی در قدام، معمولاً به شکستهای فاجعهبارتر منتج میشوند.
محتوای این صفحه برای استفادهٔ آموزشی دندانپزشکان و دانشجویان دندانپزشکی تهیه شده است.