Insight 87 — چرا در بازسازی فول آرچ، حرکات طرفی canine guidance طراحی میشود و نه anterior group function؟
توضیح بالینی
پرسش
در کتابهای اکلوژن گفته میشود که anterior group function طرح مناسبی است، چون بار حرکات طرفی بین چند دندان قدامی پخش میشود و این دندانها از فولکروم (مفصل) دورتر هستند. پس چرا در بازسازیهای فول آرچ، حرکات طرفی معمولاً به شکل canine rise طراحی میشود و نه anterior group function؟
پاسخ
پیش از پاسخ لازم است یک نکته روشن شود: canine guidance و anterior group function دو طرح رقیب با یک برندهی قطعی نیستند. هر دو زیرمجموعهی یک اصل مشترک هستند؛ در حرکات طرفی، دندانهای خلفی باید بلافاصله از تماس خارج شوند و بار حرکت طرفی روی دندانهای قدامی بیفتد. اینکه این کار را کانین به تنهایی انجام دهد یا با کمک لترال (و گاهی سنترال)، تصمیمی ثانویه است.
با این مقدمه، دو دلیل توضیح میدهد که چرا در بازسازی فول آرچ، canine guidance انتخاب رایجتری است.
دلیل اول، بیومکانیک دندان است. استدلال «دورتر بودن از فولکروم» در واقع یک استدلال اهرمی است: فک پایین مانند اهرمی حول مفصل میچرخد و هرچه نقطهی تماس از مفصل دورتر باشد، به ازای نیروی یکسان عضلات، نیروی کمتری به آن نقطه میرسد. در anterior group function، کانین همچنان در تماس است و لترال به آن اضافه میشود؛ بنابراین بار بین دو دندان تقسیم میشود و بخشی از آن به دندانی میرسد که از مفصل دورتر است. این مزیت در تئوری واقعی است. مشکل از اینجا شروع میشود که دندانی که به مجموعه اضافه میشود، ضعیفترین دندان قوس است: لترال کوتاهترین و نازکترین ریشهی قدامی را دارد، در حالی که کانین طولانیترین ریشه، بهترین نسبت تاج به ریشه و متراکمترین استخوان اطراف را دارد و به تنهایی برای تحمل کل بار حرکت طرفی کافی است. به عبارت دیگر، canine guidance چیزی را از دست نمیدهد که برای جبرانش نیاز به کمک لترال باشد، و anterior group function در ازای کاهش بار کانین، بخشی از بار را روی دندانی میگذارد که کمترین توان تحمل را دارد. اینکه این بخش در عمل چقدر است و آیا همان مقداری است که در طراحی در نظر گرفته شده، به دلیل دوم برمیگردد.
دلیل دوم، قابلیت کنترل و پیشبینیپذیری است. canine guidance یک نقطهی تماس است که به راحتی طراحی، ساخته و در دهان بررسی میشود. anterior group function به معنای تماس همزمان و هماهنگ کانین و لترال (و گاهی سنترال) در طول حرکت طرفی است. رسیدن به این هماهنگی در لابراتوار دشوار است و با خطای کوچکی در ساخت، تنظیم یا سمان کردن به هم میخورد. مشکل اصلی این است که وقتی این هماهنگی به هم میخورد، نمیتوان پیشبینی کرد بار چگونه تقسیم میشود؛ ممکن است سهم لترال بیش از آنچه در نظر گرفته شده بود بشود، ممکن است سنترال درگیر شود، و ممکن است در حرکات مختلف طرفی الگوی متفاوتی شکل بگیرد. یعنی آنچه در طراحی برنامهریزی شده بود، الزاماً همان چیزی نیست که در دهان اتفاق میافتد، و اگر سهم لترال بیشتر از حد شود، بار روی ضعیفترین دندان قوس متمرکز شده است. با canine guidance این عدم قطعیت به مراتب کمتر است، چون یک تماس مشخص را میتوان دید، اندازه گرفت و اصلاح کرد.
جمعبندی اینکه وقتی گفته میشود canine guidance «ساخت راحتتری دارد»، منظور دقیقاً همین نکات است: یک تماس مشخص که قابل کنترل، قابل بررسی و قابل اصلاح است، در برابر چند تماس همزمان که هماهنگ نگه داشتن آنها دشوار و نتیجهی خطا در آنها غیرقابل پیشبینی است. این یک انتخاب محافظهکارانه است که بار را روی مقاومترین دندان قوس میگذارد.
محتوای این صفحه برای استفادهٔ آموزشی دندانپزشکان و دانشجویان دندانپزشکی تهیه شده است.