فصل ۴ · قسمت ۲
بگو چه بکند نه اینکه چه نکند
متنِ این قسمت
قسمتِ قبل دربارهی شکلِ خروجی بود. این قسمت دربارهی خودِ جملههایی است که در درخواست مینویسید، و یک عادتِ رایج که بهظاهر کمک میکند و در عمل خراب میکند.
عادت این است: وقتی جوابِ مدل چیزی دارد که نمیخواهیم، غریزه میگوید منعش کن. «اصطلاحِ تخصصی به کار نبر.» «طولانی ننویس.» «بیمار را نترسان.» فهرستِ نکنها بلند میشود و انتظار داریم جواب تمیزتر شود. اغلب نمیشود، و دلیلش شنیدنی است.
وقتی به مدل میگویید «اصطلاحِ تخصصی به کار نبر»، فقط گفتهاید کجا نرود؛ نگفتهاید کجا برود. مدل حالا باید حدس بزند بهجای اصطلاحِ تخصصی چه بگذارد: توضیحِ عامیانه؟ تشبیه؟ حذفِ کاملِ آن بخش؟ هر «نکن» یک جای خالی میسازد که مدل باید با حدس پرش کند، و حدسِ مدل لزوماً حدسِ شما نیست. دستورِ مثبت این جای خالی را نمیسازد: «به زبانی بنویس که یک بیمارِ بدونِ سوادِ پزشکی بفهمد، و هر جا مفهومِ سختی بود با یک مثالِ روزمره جا بینداز.» اینجا مدل نهتنها میداند چه نکند، دقیقاً میداند بهجایش چه بکند.
تفاوت را روی یک کارِ واقعی ببینید. میخواهید برای بیماری که قرار است جراحیِ فلپ شود یک توضیحِ آمادهسازی بنویسید.
نسخهی نکنمحور:
«دربارهی جراحیِ فلپ برای بیمار توضیح بنویس. اصطلاحِ تخصصی به کار نبر. طولانی نشود. بیمار را نترسان. دربارهی عوارض زیاد حرف نزن.»
نسخهی بکنمحور، همان خواسته:
«برای بیماری که هفتهی بعد جراحیِ فلپ دارد یک توضیحِ کوتاهِ آمادهسازی بنویس: چهار پنج جمله، به زبانِ سادهی روزمره، با لحنِ مطمئن و آرام. روی این تمرکز کن که چه اتفاقی قرار است بیفتد و بعدش چه مراقبتی لازم است.»
هر دو یک هدف دارند، ولی اولی چهار جای خالی گذاشته که مدل باید حدس بزند، و دومی همان چهار جا را با دستورِ روشن پر کرده. «نترسان» شد «لحنِ مطمئن و آرام»؛ «طولانی نشود» شد «چهار پنج جمله»؛ «تخصصی نگو» شد «زبانِ سادهی روزمره»؛ «از عوارض زیاد نگو» شد «روی روندِ کار و مراقبتِ بعدش تمرکز کن». دقت کنید که هیچ خواستهای حذف نشد؛ فقط از زبانِ منع به زبانِ دستور ترجمه شد.
یک اثرِ جانبیِ عجیبِ نکنها را هم بشناسید: گاهی خودِ منع، همان چیزی را که نمیخواستید پررنگ میکند. وقتی مینویسید «بیمار را از عوارض نترسان»، کلمهی عوارض حالا وسطِ درخواستِ شماست و مدل حواسش به آن جمع شده؛ ممکن است برای «نترساندن» شروع کند به اطمیناندادن دربارهی همان عوارضی که قرار بود اصلاً محور نباشند: «نگرانِ خونریزی نباشید، عفونت بهندرت پیش میآید...» و بیمارِ شما تازه با خواندنِ همینها میترسد. دستورِ مثبت («روی روندِ کار و مراقبتِ بعدش تمرکز کن») اصلاً نمیگذارد پای آن کلمهها وسط بیاید.
پس قاعدهی کار: هر جا دیدید دارید «نکن» مینویسید، یک لحظه بایستید و بپرسید «پس بهجایش چه بکند؟» جوابِ همین سؤال، دستورِ شماست. همان را بنویسید و نکن را دور بریزید.
یک نکته که ممکن است بهنظر استثنا بیاید ولی نیست: «فقط بر اساسِ همین مقالهای که دادم جواب بده.» این از جنسِ نکنهای مشکلساز نیست، دستورِ مثبت است؛ دارید میگویید از کجا بگوید، نه چه نگوید. تعیینِ محدوده هم مثلِ تعیینِ شکل، گفتنِ «چه بکن» است. و اتفاقاً برای شما یکی از پرمصرفترینهاست: هر بار که مقالهای میدهید و میخواهید مدل پایش را از آن بیرون نگذارد، همین یک جمله محدوده را میبندد.
جمعبندیِ این قسمت در یک خط جا میشود: بهجای فهرستِ نکنها، بگویید چه بکند. تقریباً همیشه شکلِ مثبتِ خواستهتان وجود دارد، و تقریباً همیشه دقیقتر است.
در قسمتِ بعد سراغِ تکنیکی میرویم که احتمالاً بیشتر از همه دربارهاش شنیدهاید: به مدل نقش بدهید، بگویید «تو یک متخصصِ پریو هستی». معروفترین توصیهی پرامپتنویسی است، و دقیقاً به همین خاطر باید صادقانه بگوییم چه کاری میکند و چه کاری نمیکند.
عادت این است: وقتی جوابِ مدل چیزی دارد که نمیخواهیم، غریزه میگوید منعش کن. «اصطلاحِ تخصصی به کار نبر.» «طولانی ننویس.» «بیمار را نترسان.» فهرستِ نکنها بلند میشود و انتظار داریم جواب تمیزتر شود. اغلب نمیشود، و دلیلش شنیدنی است.
وقتی به مدل میگویید «اصطلاحِ تخصصی به کار نبر»، فقط گفتهاید کجا نرود؛ نگفتهاید کجا برود. مدل حالا باید حدس بزند بهجای اصطلاحِ تخصصی چه بگذارد: توضیحِ عامیانه؟ تشبیه؟ حذفِ کاملِ آن بخش؟ هر «نکن» یک جای خالی میسازد که مدل باید با حدس پرش کند، و حدسِ مدل لزوماً حدسِ شما نیست. دستورِ مثبت این جای خالی را نمیسازد: «به زبانی بنویس که یک بیمارِ بدونِ سوادِ پزشکی بفهمد، و هر جا مفهومِ سختی بود با یک مثالِ روزمره جا بینداز.» اینجا مدل نهتنها میداند چه نکند، دقیقاً میداند بهجایش چه بکند.
تفاوت را روی یک کارِ واقعی ببینید. میخواهید برای بیماری که قرار است جراحیِ فلپ شود یک توضیحِ آمادهسازی بنویسید.
نسخهی نکنمحور:
«دربارهی جراحیِ فلپ برای بیمار توضیح بنویس. اصطلاحِ تخصصی به کار نبر. طولانی نشود. بیمار را نترسان. دربارهی عوارض زیاد حرف نزن.»
نسخهی بکنمحور، همان خواسته:
«برای بیماری که هفتهی بعد جراحیِ فلپ دارد یک توضیحِ کوتاهِ آمادهسازی بنویس: چهار پنج جمله، به زبانِ سادهی روزمره، با لحنِ مطمئن و آرام. روی این تمرکز کن که چه اتفاقی قرار است بیفتد و بعدش چه مراقبتی لازم است.»
هر دو یک هدف دارند، ولی اولی چهار جای خالی گذاشته که مدل باید حدس بزند، و دومی همان چهار جا را با دستورِ روشن پر کرده. «نترسان» شد «لحنِ مطمئن و آرام»؛ «طولانی نشود» شد «چهار پنج جمله»؛ «تخصصی نگو» شد «زبانِ سادهی روزمره»؛ «از عوارض زیاد نگو» شد «روی روندِ کار و مراقبتِ بعدش تمرکز کن». دقت کنید که هیچ خواستهای حذف نشد؛ فقط از زبانِ منع به زبانِ دستور ترجمه شد.
یک اثرِ جانبیِ عجیبِ نکنها را هم بشناسید: گاهی خودِ منع، همان چیزی را که نمیخواستید پررنگ میکند. وقتی مینویسید «بیمار را از عوارض نترسان»، کلمهی عوارض حالا وسطِ درخواستِ شماست و مدل حواسش به آن جمع شده؛ ممکن است برای «نترساندن» شروع کند به اطمیناندادن دربارهی همان عوارضی که قرار بود اصلاً محور نباشند: «نگرانِ خونریزی نباشید، عفونت بهندرت پیش میآید...» و بیمارِ شما تازه با خواندنِ همینها میترسد. دستورِ مثبت («روی روندِ کار و مراقبتِ بعدش تمرکز کن») اصلاً نمیگذارد پای آن کلمهها وسط بیاید.
پس قاعدهی کار: هر جا دیدید دارید «نکن» مینویسید، یک لحظه بایستید و بپرسید «پس بهجایش چه بکند؟» جوابِ همین سؤال، دستورِ شماست. همان را بنویسید و نکن را دور بریزید.
یک نکته که ممکن است بهنظر استثنا بیاید ولی نیست: «فقط بر اساسِ همین مقالهای که دادم جواب بده.» این از جنسِ نکنهای مشکلساز نیست، دستورِ مثبت است؛ دارید میگویید از کجا بگوید، نه چه نگوید. تعیینِ محدوده هم مثلِ تعیینِ شکل، گفتنِ «چه بکن» است. و اتفاقاً برای شما یکی از پرمصرفترینهاست: هر بار که مقالهای میدهید و میخواهید مدل پایش را از آن بیرون نگذارد، همین یک جمله محدوده را میبندد.
جمعبندیِ این قسمت در یک خط جا میشود: بهجای فهرستِ نکنها، بگویید چه بکند. تقریباً همیشه شکلِ مثبتِ خواستهتان وجود دارد، و تقریباً همیشه دقیقتر است.
در قسمتِ بعد سراغِ تکنیکی میرویم که احتمالاً بیشتر از همه دربارهاش شنیدهاید: به مدل نقش بدهید، بگویید «تو یک متخصصِ پریو هستی». معروفترین توصیهی پرامپتنویسی است، و دقیقاً به همین خاطر باید صادقانه بگوییم چه کاری میکند و چه کاری نمیکند.
کلیدواژهها
دستورِ مثبت بهجای منع
ترجمهی «نکن» به «بکن»
جای خالیِ حدس در پرامپت
اثرِ معکوسِ جملههای منع
تعیینِ محدودهی پاسخ
مدل زبانی بزرگ (LLM)
ChatGPT
سواد هوش مصنوعی
برچسبها
محتوای مرتبط
بازگشت به فهرست پرامپتولوژیست
← قسمت قبلی
قسمت بعدی →